به تو سلام می دهم و با تو سخن می گویم...
چگونه با تو حرف بزنم در حالیکه به گفته هایت پشت کرده ام...
چگونه در اقیانوس عشقت غوطه خورم در حالیکه در قلب کویرم...
من با تو چه بگویم...
چه دارم که بگویم ای اوج نیازم...
الهی
چگونه تو را نخوانم در شب هایی که از آن توست در فصلی که به نام توست و در ماهی که خود بندگان را به عاشقانه گریستن برآستانت فرخوانده ای...
چگونه تو را نخوانم که عبور نوری...
الهی
چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد...
از همه رنجهایم با غم و اندوهم به تو پناه بردم...
و حال
با تمام وجود به تو پناه می برم مرا از رنج چه غم که تو را دارم...
مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم...
الهی
دوستت دارم که دوست داشتن را از تو آموختم که دوستم داری
الهی
هرگز نگفتم و نخواهم گفت: خدایا، من مشکل بزرگی دارم، همیشه گفته ام و خواهم گفت: خدای بزرگی دارم.
زندگی دوباره در جریان است...ما را در سایت زندگی دوباره در جریان است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48